تبليغاتX
شهدا شمع محفل بشريتند
شهید شریف سنچولی

                        زخمم بزنید بارور خواهم شد

                                         بالم شکنید بال و پر خواهم شد

                  خونم بخورید سرخ‌تر خواهم شد

                                        حلقم ببرید زنده‌تر خواهم شد

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعــت20:47 تــوسط مليحه |

بر عالمیان رحمت بی حد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

ولادت با سعادت حضرت فاطمه (سلام الله علیه) مبارک باد


در وجودم دلتنگی زبانه می کشد وقتی که

روزهای خوب بودنش را به یاد می آورم!چه زیبا

بود عطر حضورش در جاده زندگی ام.دفتر شعرم را

گشوده ام و شعرهایم را برایش خوانده ام. پس

از او تمام آرزوهایم درآتش دلتنگی سوخت و

خاکستر شد.یادش بخیر مادر روزای با تو بودن.


روزت مبارک مادر خوبم . . .

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعــت8:46 تــوسط مليحه |
امیر سرلشگر شهید خلبان محمد میر

بال عقابت نمی‌لرزد

نام شهیدانت نمی‌میرد

شیر پلنگ کو‌هایت را

نوشیده‌‌اند، ایران

از خاره سنگت جوشن گلگون

پوشیده‌اند، ایران

آتش چنان سوخت بال و پرت را

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعــت23:12 تــوسط مليحه |

در سوگ مطهری همه اشکم و آه             روزم شده زین درد جگر سوز، سیاه

ای دیده در این داغ ز من خواب مجوی           ای ناله در این درد زمن صبر مخواه


یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید؛ فیلسوف فرزانه

آیت الله مرتضی مطهری

و روز معلم گرامی و جاودانه باد

+ نوشته شـــده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعــت19:29 تــوسط مليحه |

امشب دل سنگ کوچه ها میگرید

یک شهر،خموش وبیصدا میگرید

تشییع جنازه غریب زهراست

تابوت بحال مرتضی میگرید


شهادت بانوی مهر، یاس کبود مدینه تسلیت باد

یا فاطمه جان

یاریمان کن در انتظار روزی که فرزندت بیاید
و انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم . . .

+ نوشته شـــده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعــت11:42 تــوسط مليحه |
قسمتی از وصیت نامه شهید سپهبد صیاد شیرازی

خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛ خدايا! تو خود مي داني كه همواره آماده بوده‌ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.پروردگارا رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.خداوندا ولي امرت حضرت آيت الله خامنه‌اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار.
آمين يا رب العالمين – من الله التوفيق
در بامداد 21 فروردین 1378، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین كوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناك را به عهده گرفتند. و او به آرزوی دیرین خود یعنی شهادت در راه حق دست یافت.

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعــت19:2 تــوسط مليحه |
سردارشهید حسن هراتی اسکندری

با حرير سرخ كز جان بافتند

                             قامت مردانه را آراستند

نعره تكبيرتان تندر گرفت         

                           خون‌تان را لاله‌ها زيور گرفت

سردارشهید حسن هراتی اسکندری 

فرمانده گردان 409حضرت ابوالفضل(ع) لشگر41 ثارالله

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعــت11:26 تــوسط مليحه |
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

خورشيد، خسته و خراشيده رخسار در قرمزاي غروب نهان مي‌شد كه پانزدهمين يادواره شهيدان دولتي مقدم و شهداي سيستان به‌پايان رسيد.

ميهمانان يادواره از شهرهاي دور و نزديك به قصد قربه الي الله آمده بودند، مهياي نماز مغرب و عشا مي‌شدند تا به عمود دين تكيه دهند آن‌گاه نواي زلال دعاي كميل به گوش جان نيوشند و آسماني شوند و سبك‌بال از فيض اشك و صفاي دل راهي شهر و ديار خويش گردند.

اما ... صد كيلومتر آن سوي‌تر، خفاشان شب‌پرست، به شوق شكار روشنايي از آشيانه‌هاي نمور و تاريك سر برآورده بودند و تدارك خون آشامي عاشقان آقا اباعبدالله الحسين عليه‌السلام را مي‌ديدند.

ساعت 20:45 شامگاه پنج‌شنبه،  که تقویم 25اسفند 84 را نشان می داد جاده زابل – زاهدان آبستن حادثه ای تلخ و جانگداز بود.

مزدوران جیره خوار به خیال آنکه می توانند مسؤولان کلان نظام در استان ، از یادواره شهدای سیستان باز می گردند و می توانند با ترور آنان کلاه مزدوری و سرسپردگی را به چوب رخت «رامسفلد، رایس و بلر و بستر  و شارون»  بیاویزند ، از نقطه صفر مرزی در پناه وجود رمل و تپه ماهور و درخچه های گز که از موانع طبیعی به شمار می آیند وارد خاک ایران شده و در دوازده کیلومتری مرز ایران – افغانستان در محور زابل – زاهدان و در فاصله از چهاده کیلومتری پاسگاه تاسوکی ایجاد راه بندان می کنند و با لباس مبدل نیروی انتظامی و استتار چهره ، اقدام به توقف خودروهای عبوری می‌نمایند تا با هدف اسارت و ترور نیروهای دولتی و اندیشه بر پا کردن فتنه قومی، مذهبی ، پاداش مزدوریشان را از استکبار بین الملل دریافت دارند.

بدین منظور خودروهای عبوری را متوقف نموده و با جداسازی زنان و مردان ، به تفکیک فارس و بلوچ و شیعه و سنی ، در مقابل چشمان زنان ، مادران سپید گیسو به فجیع ترین شکل ممکن به حدود 150متری جاده اصلی و در کناره خاکریز با بستن دست و چشم و دهان منتقل می کردند. آنها را به فاصله یک متر از یکدیگر قرار داده و رگبار می بستند. سپس با دوربین های فیلم برداری این صحنه کشتار جمعی را فیلم برداری می کردند.

این گروه شرور که نام «جندا...»را برگزیده و رهبر خویش را امیر المومنین می خواند چنان در جهل است که هنگام کشتار این مردم بیگناه «بسم ا...» گفته و در هنگام تیر خلاص با گفتن «ا... اکبر » از انجام این جنایت افتخار ابراز می نماید.

این قتل عام هولناک حدود یک ساعت به درازا کشید و به شهادت بیست و دو تن از محبان اهل بیت اعم از دانش آموز و روحانی و کارمند و دانشجو و خبرنگار و کاسب انجامید. شش زخمی و هفت تا دوازده تن اسیر بر جای نهاد و نام «شهادتگاه تاسوکی» برای همیشه تاریخ خواهد ماند.

و امروز تصميم گرفتم زندگي نامه يكي از شهداي اين حادثه دلخراش را بيان كنم.



ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعــت10:36 تــوسط مليحه |
شهيد امير سرتيپ خلبان شهيد جاويدالاثر محمدامين ميرمرادزهي


بگو بگو كه شهيدان چگونه مي‌مانند

سرود سرخ شهادت چگونه مي‌خوانند

بگو ز فتح كدامين ستاره مي‌آيند

كه اين‌چنين به سر خاك دشت مهمانند

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعــت14:35 تــوسط مليحه |
شهيد علي يوسفي

خداوند متعال در حديثي قدسي مي‌فرمايد:

«هركس مرا طلب كند مرا مي‌يابد، و هركس كه مرا يافت مرا مي‌شناسد و هركس كه مرا شناخت مرا دوست مي‌دارد، و هركس كه مرا دوست داشت عاشق من مي‌شود و هركس عاشق من شود، من عاشق او مي‌شوم و هركس كه من عاشق او شوم او را «شهيد» مي‌كنم، و كسي كه من او را شهيد كنم خون‌بهايش با من است و خودم خونبهاي او هستم.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعــت13:28 تــوسط مليحه |