
زخمم بزنید بارور خواهم شد
بالم شکنید بال و پر خواهم شد
خونم بخورید سرختر خواهم شد
حلقم ببرید زندهتر خواهم شد

بر عالمیان رحمت بی حد آمد
زیبا گهر رسول امجد آمد
تبریک به شیعیان اهل عالم
چون فاطمه دختر محمد آمد
ولادت با سعادت حضرت فاطمه (سلام الله علیه) مبارک باد

در وجودم دلتنگی زبانه می کشد وقتی که
روزهای خوب بودنش را به یاد می آورم!چه زیبا
بود عطر حضورش در جاده زندگی ام.دفتر شعرم را
گشوده ام و شعرهایم را برایش خوانده ام. پس
از او تمام آرزوهایم درآتش دلتنگی سوخت و
خاکستر شد.یادش بخیر مادر روزای با تو بودن.
روزت مبارک مادر خوبم . . .

بال عقابت نمیلرزد
نام شهیدانت نمیمیرد
شیر پلنگ کوهایت را
نوشیدهاند، ایران
از خاره سنگت جوشن گلگون
پوشیدهاند، ایران
آتش چنان سوخت بال و پرت را

در سوگ مطهری همه اشکم و آه روزم شده زین درد جگر سوز، سیاه
ای دیده در این داغ ز من خواب مجوی ای ناله در این درد زمن صبر مخواه
یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید؛ فیلسوف فرزانه
آیت الله مرتضی مطهری
و روز معلم گرامی و جاودانه باد

امشب دل سنگ کوچه ها میگرید
یک شهر،خموش وبیصدا میگرید
تشییع جنازه غریب زهراست
تابوت بحال مرتضی میگرید
شهادت بانوی مهر، یاس کبود مدینه تسلیت باد
یا فاطمه جان
یاریمان کن در انتظار روزی که فرزندت بیاید
و انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم . . .

با حرير سرخ كز جان بافتند
قامت مردانه را آراستند
نعره تكبيرتان تندر گرفت
خونتان را لالهها زيور گرفت

سردارشهید حسن هراتی اسکندری
فرمانده گردان 409حضرت ابوالفضل(ع) لشگر41 ثارالله
خورشيد، خسته و خراشيده رخسار در قرمزاي غروب نهان ميشد كه پانزدهمين يادواره شهيدان دولتي مقدم و شهداي سيستان بهپايان رسيد.
ميهمانان يادواره از شهرهاي دور و نزديك به قصد قربه الي الله آمده بودند، مهياي نماز مغرب و عشا ميشدند تا به عمود دين تكيه دهند آنگاه نواي زلال دعاي كميل به گوش جان نيوشند و آسماني شوند و سبكبال از فيض اشك و صفاي دل راهي شهر و ديار خويش گردند.
اما ... صد كيلومتر آن سويتر، خفاشان شبپرست، به شوق شكار روشنايي از آشيانههاي نمور و تاريك سر برآورده بودند و تدارك خون آشامي عاشقان آقا اباعبدالله الحسين عليهالسلام را ميديدند.
ساعت 20:45 شامگاه پنجشنبه، که تقویم 25اسفند 84 را نشان می داد جاده زابل – زاهدان آبستن حادثه ای تلخ و جانگداز بود.
مزدوران جیره خوار به خیال آنکه می توانند مسؤولان کلان نظام در استان ، از یادواره شهدای سیستان باز می گردند و می توانند با ترور آنان کلاه مزدوری و سرسپردگی را به چوب رخت «رامسفلد، رایس و بلر و بستر و شارون» بیاویزند ، از نقطه صفر مرزی در پناه وجود رمل و تپه ماهور و درخچه های گز که از موانع طبیعی به شمار می آیند وارد خاک ایران شده و در دوازده کیلومتری مرز ایران – افغانستان در محور زابل – زاهدان و در فاصله از چهاده کیلومتری پاسگاه تاسوکی ایجاد راه بندان می کنند و با لباس مبدل نیروی انتظامی و استتار چهره ، اقدام به توقف خودروهای عبوری مینمایند تا با هدف اسارت و ترور نیروهای دولتی و اندیشه بر پا کردن فتنه قومی، مذهبی ، پاداش مزدوریشان را از استکبار بین الملل دریافت دارند.
بدین منظور خودروهای عبوری را متوقف نموده و با جداسازی زنان و مردان ، به تفکیک فارس و بلوچ و شیعه و سنی ، در مقابل چشمان زنان ، مادران سپید گیسو به فجیع ترین شکل ممکن به حدود 150متری جاده اصلی و در کناره خاکریز با بستن دست و چشم و دهان منتقل می کردند. آنها را به فاصله یک متر از یکدیگر قرار داده و رگبار می بستند. سپس با دوربین های فیلم برداری این صحنه کشتار جمعی را فیلم برداری می کردند.
این گروه شرور که نام «جندا...»را برگزیده و رهبر خویش را امیر المومنین می خواند چنان در جهل است که هنگام کشتار این مردم بیگناه «بسم ا...» گفته و در هنگام تیر خلاص با گفتن «ا... اکبر » از انجام این جنایت افتخار ابراز می نماید.
این قتل عام هولناک حدود یک ساعت به درازا کشید و به شهادت بیست و دو تن از محبان اهل بیت اعم از دانش آموز و روحانی و کارمند و دانشجو و خبرنگار و کاسب انجامید. شش زخمی و هفت تا دوازده تن اسیر بر جای نهاد و نام «شهادتگاه تاسوکی» برای همیشه تاریخ خواهد ماند.
و امروز تصميم گرفتم زندگي نامه يكي از شهداي اين حادثه دلخراش را بيان كنم.
بگو بگو كه شهيدان چگونه ميمانند
سرود سرخ شهادت چگونه ميخوانند
بگو ز فتح كدامين ستاره ميآيند
كه اينچنين به سر خاك دشت مهمانند

خداوند متعال در حديثي قدسي ميفرمايد:
«هركس مرا طلب كند مرا مييابد، و هركس كه مرا يافت مرا ميشناسد و هركس كه مرا شناخت مرا دوست ميدارد، و هركس كه مرا دوست داشت عاشق من ميشود و هركس عاشق من شود، من عاشق او ميشوم و هركس كه من عاشق او شوم او را «شهيد» ميكنم، و كسي كه من او را شهيد كنم خونبهايش با من است و خودم خونبهاي او هستم.

